تبلیغات
جک ومطالب طنز فقط برای خنده
 
جک ومطالب طنز فقط برای خنده
have god time into the nife
درباره وبلاگ


سلام امیدوارم دراین جا لحظاتی خوشی داشته باشید

مدیر وبلاگ : amir hy
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : amir hy

سلام به همه دوستان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گوش کن میخواهم برایت پسر بودن را تعریف کنم!
.
.
.
....
.
پسر بودن یعنی نافتو که بریدن روش2 سال حبس هم بریدن
پسر بودن یعنی فقط تا اخر دبستان بابا مامان پشت سرتن بعدش جامعه بزرگت میکنه
پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول نشی
پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سربار
پسر بودن یعنی استرس سربازی و حسرت درس خوندنه بدون استرس
پسر بودن یعنی بعد بابا مرده خونه بودن سنم نمیشناسه یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله
پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی هیزیه
پسر بودن یعنی آزادی که از ( آ ) اولش تا ( ی ) آخرش همش مسئولیته و حصار
پسر بودن یعنی جنگ که شد گوشت تنت سپر ناموسته
پسر بودن یعنی یه سگ دو زدن واسه یه لقمه نون که جلو زن و بچه کم نیاری
پسر بودن یعنی واسه عید لباس نخریکه دخترت واسه خریده لباس هر چی دوست داره بخره
پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی
پسر بودن یعنی حرفایی که میمونه تودل
پسر بودن یعنی " مرد که گریه نمیکنه "
پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه
پسر بودن یعنی بعد سربازی روز اول کلی تحویلت میگیرن روز دوم به چشه زالو نگات میکنن
پسر بودن یعنی ............... ­­.............. ­.­............. ­..­......... مسئولیت مسئولیت مسئولیت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 10 آبان 1392 :: نویسنده : amir hy

داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده ، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ، زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر


داماد مَچَل : سن بین 19تا 25 سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز ، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار ، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ، کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !


داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29 سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار ، فارغ التحصیل ، با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان ، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج ، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده


 داماد کَچَل : سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، درگیر ، پرکار ، پرخور ، همچنان پرشور ، نقل ونبات ، گوله نمک ، فوران احساسات ، راضی به رضای خدا ، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه ، قسمت هرکی بشه مبارک

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 10 آبان 1392 :: نویسنده : amir hy
زدیک ترین معنای »استاد خسته نباشید« کدام است؟

1- جمع کن بابا کار و زندگی داریم
2- استاد به روح اعتقاد داری؟؟؟؟
3- جمع کن بابا قلـــــــیون دیر شد
4- خفه میشی یا بیام خفه ات کنم
5- جون مادرت درس بسه
6- استـــــــــــــــــــاد قرار دارم دم بوفه! ولمون کن
7- برو بیرون دیگه...
8- با خداحافظیت خوشحالمون کن
9- بس کن دیگه صدات رو نروه
10- استاد ساعت نداری تقویم هستا!
11- استاد تیتراژ رفت
12- چقدر زر میزنی خفه بمیر باو
13- کــچل شدیم از بـــس درس دادی!
14- نـامسـلـمـــــون از بــس نشستیــم روی صندلی پشتمــون پــینه بست :|
15- استاد واقعاً خسته نباشید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 10 آبان 1392 :: نویسنده : amir hy

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

سه شنبه:
مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 10 آبان 1392 :: نویسنده : amir hy
) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.


۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.


3) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.


۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.


۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.


۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.


۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.


۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 21 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند.

علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است

که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند

یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات

در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود.

اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی

خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش می‌نویسد که بسیار خواندنی هستند:


گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:

آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.

گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت:

هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:

اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!

یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!

پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده

و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!

به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم:

قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟

بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟

نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟

به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!

پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.

گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!

خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟

گفت: نمیدونم. چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد.

چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد

حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!

به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم!

گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!

برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت:

چند روزه گلوم هم درد میکنه.

گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.

گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!

خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری

اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه

آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!

خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.

گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!

خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.

گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!

مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.

مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه

و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟

روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟

خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!

یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟

گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت:

آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین

گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!

روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.

گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه

مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:

آخه جمعه که تعطیله!!

مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم گفت:

آقای دکتر! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟

گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله!

به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟

دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 21 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند وبهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سرواقعی یعنی چی!!!

 

 

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!

جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 21 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
شما یادتون نمیاد یه مستراحایی بود بصورت ذوزنقه٬ خودش اینجا بود سوراخش نزدیک هسته کره زمین٬ چیزت میوفتاد دو ساعت بعد صدای تالاپ میومد...!!
لامصب خیلی ترسناک بود....
کاریکاتور توالت

یادش بخیر ، وقتى گل مژه میگرفتیم مى رفتیم توى این مستراحها و این شعر رو میخوندیم :
سنده سلامت میكنم ، خودمو غلامت میكنم
اگه منو خوب نكردى ، له و لوردت میكنم
و عجیب انكه یكى دوساعت بعدتر گل مژه كاملآ بر طرف مى شد .
ولى متآسفانه توالت هاى جدید این خاصیت رو ندارن حتى اگر این شعر رو به زبون هاى دیگه برشون ترجمه كنى .
واقعآ حیف :)))))))

 
منبع سایت فورجوک




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 21 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
در مکتب شیخ بحثی در گرفته بود و مریدان همچون مردان درون صف ارزاق از سر و کول هم بالا رفتندی ، یکی از مریدان میگفت : درد عشق از همه درد ها افزون تراست ، دیگری جفت پا وسط حرفش میپرید که ای نادان ، گرسنگی نکشیده ای که درد عشق از یاد بری .....
دیگری ابراز فضل میکرد که درد دندان بسی ازدو درد دیگر بدتر است ،و اندرین جمع هرکس دردی را بدترین میدانست ، از درد زایمان تابه تنگ آمدن از ش*ش در اتوبوس بین راهی ......
شیخ از دور بر این بحث عمیق نظاره مینمود . مریدی نالید که ای شیخ ، کدامیک را تائید مینمائی ؟
شیخ گفت : هیچکدام ، زیرا تا به حال با مانتو و دامن و جوراب شلواری و چادر نرفته ای در مستراح كه نفهمی كدوم رو بالا بكشی، كدوم رو پایین كه در جا عاشقی از یادت برود ....
مریدان جمله گریستند و نعره ها زدند تا بسر منزل مقصود دویدند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
ای خدا HARD دلم FORMAT مکن / FILD من را خالی برکت مکن

OPTION غم را خدایا ON مکن / FILE اشکم را خدایا RUN مکن

DELTREE کن شاخه های غصه را / سردی و افسردگی را هرسه را

JUMPER شادی بیا تا SET کنیم / سیستم اندوه را RESET کنیم

نام تو PASSWORD درهای بهشت / آدرس E-MAIL سایت سرنوشت

ای خدا روز عزل CAD داشتی /MOUSE داشتی تو مگر PAD داشتی؟

که چنین طرح D3 می‌زدی / طرح خود بر روی CD می‌زدی؟

تا نیفتد BUG در اندیشه‌مان / تا که ویروسی نگردد ریشه‌مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست / بهر دلهای پرآتش FAN فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟ / HELP می‌خواهم که F1 می‌زنم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
ای خدا hard دلم format نما / از فریب ناکسان راحت نما

جمله ویروسند مردمان دون / استغیرالله مما یفترون

فایل عشقت را کپی کن در دلم / deltree کن شاخه های باطلم

jumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلی scan شود / از شرور دید و دذ ایمن شود

بهر روی زرد سیمین تن فرست / بهر دم‌های پر آستر fan فرست

ای خدا file عذابت run مکن / با ضعیفان هیچ جز احسان مکن

از همان صبحی که اول گل دمید / بی نیاز از cod خدایش آفرید

کارگاه آفرینش cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقایق داغ چون lable نهاد

system عشقش بری از هرerror / گوهر مهرش در سینه همچو دُر

عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password و وصال کبریاست

خالی از عشق و محبت دل مباد / بی صفا چون عاصی intel مباد

بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زین تن خاکی دَمی dos shell کنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
الهی! باخاطری خسته، دل به کرم تو بسته,
دست از اساتید شسته و در انتظار نمرات نشسته ام.
پاس شوند کریمی,
… پاس نشوند حکیمی،
نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم.
الهی شهریه ها بالاست که میدانی ،وجیبم خالیست که میبینی.
نه پای گریز از امتحان دارم ونه زبان ستیز با استاد،
الهی دانشجویی راچه شاید و از او چه باید؟
دستم بگیر یاارحم الراحمین . . . !
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
الهی! باخاطری خسته، دل به کرم تو بسته,
دست از اساتید شسته و در انتظار نمرات نشسته ام.
پاس شوند کریمی,
… پاس نشوند حکیمی،
نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم.
الهی شهریه ها بالاست که میدانی ،وجیبم خالیست که میبینی.
نه پای گریز از امتحان دارم ونه زبان ستیز با استاد،
الهی دانشجویی راچه شاید و از او چه باید؟
دستم بگیر یاارحم الراحمین . . . !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 15 مهر 1392 :: نویسنده : amir hy
ﯾﻪ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ، ﻃﻔﻠﮏ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ !
- ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯾﻦ ؟
+ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ : ﺳﻠﻒ ﺑﻮﺩﯾﻢ !
- ﺳﺎﻋﺖ ۴ ﻋﺼﺮ ؟ ! ﺳﻠﻒ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺗﻌﻄﯿﻠﻪ !
+ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﯾﮕﺎ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺷﺴﺘﯿﻢ !...
- ﺩﯾﮓ ؟ ! ﻣﮕﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻮﺭﯾﻦ ؟ !
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻩ : ﺁﺭﻩ ! ﻫﺮ ﺗﺮﻡ ﻗﺮﻋﻪ ﮐﺸﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﺗﺮﻡ ﻧﻮﺑﺘﺖ ﻣﯿﺸﻪ ، ﻣﺎ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺷﺴﺘﯿﻢ . ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﻦ ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻧﻮﺑﺘﺸﻮﻥ ﻣﯿﺸﻪ !
ﺁﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ . . .
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺩﯾﺪﻡ ﻋﯿﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭘﻠﻨﮓ ﺯﺧﻤﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﻃﺮﻑ ﻣﺎ ! ﻧﮕﻮ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺳﻠﻒ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﮐﻪ
ﺑﺰﺍﺭﻥ ﺩﯾﮓ ﺑﺸﻮﺭﻩ !
ﺁﺷﭙﺰﺍ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺬﺭ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﺧﻠﻪ ، ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺸﻮﺭﻩ ، ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺘﻪ : ﺑﯽ ﺯﺣﻤﺖ ﺍﺳﻢ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﻗﺮﻋﻪ ﮐﺸﯽ ﺧﻂ ﺑﺰﻧﯿﻦ ،
ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﯿﺮ ﻧﺪﯾﻦ ! ﺍﻭﻧﺎ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ! ﻗﻀﯿﻪ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺁﺷﭙﺰﺍ ﺗﺮﮐﯿﺪﻥ . . .
ﺳﺮﺁﺷﭙﺰ ﺳﻠﻒ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻮﺍﻣﻮﻧﻮ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻪ ﺩﯾﮓ ﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﻗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺬﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...